خوبیین؟؟ بعد از مدتها تصمیم گرفتم که بآپم ولی اصلا حسش نیس!! نمیدونم چی بگم!! آخه چی بگم؟؟؟! شما بگین؟ دارم داغون میشم نمیدونم چرا !!! ولی اصلا حال و حوصله ندارم! میگم اگه این قلیون نبود فقط دوده که میتونه آرومم کنه... دیگه تو خونه نمیتونن باهام حرف بزنن چون میترسن! آخه میدونن اگه یه حرفی بزنن که من خوشم نیاد چند بار این اتفاق افتاد سر مامانم داد کشیدم خوب بیخودی گیر میدن به آدم! ولی این تنهاییم بد دردیه هااااا!! ( تنهایی مرامه عشقه... ) کم کم دارم از خودم متنفر میشم! بعضی وقتا فکر میکنم اگه این دویستا و بیرون رفتن و شلوغ بازیا نبود من چیکار میکردم؟!!! بسه دیگه خیلی از غم و قصه گفتم یه کمی هم شادی کنیم چیکار کنیم که شادی کنیم؟! بازم نیدونم!!! خوب خودتون از خودتون پزیرایی کنین شادی کنین و خوش باشین حرفام دیگه تموم شد از بیحرفی یه شعر بگم! کاش زندگي شعر بود تا برايش يک دنيا شعر مي سرودم تا با آهنگش در خلوت بي کسي هايش هيچوقت تنها نماند کاش زندگي قصه بود تا برايش يک دريا قصه مي گفتم تا همسفر با ماهيهاي آزاد هميشه اقيانوس خوشبختي را پيدا کند سلام... خوبین همتون؟؟؟ با پسر دایبم اینا رفتیم بیرون گیتار این پوریا که پسر داییم باشه یه گندی بالا اورد که نگووو!!! غذا خوری که رفته بودیم البته قهوه خونه.. بعدش که از اونجا پاشدیم یهویی حالش بهم خورد ( بالا اورد هر چی بهش پول خرج کرده بودیم ) راستی روز ۱۵ هم تولد پوریاس که ۵ روز از من کوچیکتره باز میریم بیرون مجردی اگه این دفعه بالا نیاره که نمیاره چون این دفعه خودش پول خرج میکنه که من حالم خراب میشه!! تو ظاهر خوشخال بودم ولی تو دلم غوغای غم!! امسال بهترین کادو هارو گرفتم بهتریناش از پدر و مادرم بود مامانم یه گیتار جدید و یه اتو مو از بابام که خیلی خیلی خیلی بهترشو گرفتم اگه بدونین چی!! یه سگ پاکوتای سفید خیلی خیلی خوشگل خیلی باحاله چشاش از پسر داییم ایناو دوستام که مختلف بودن... ولی هیچ کودومشون ته دلمو خوشحال نکردن نمیدونم چرا!! یه چیزایی هستش که تو ته دلم سنگینی میکنن بهترین آرزوم اینه که تو روز تولدم بمیرم!! میخوام خدا روز تولدم اینو بم کادو بده بهترین کادویی که تو عمرم میتونم گرفته باشم.. نمیدونم چرا هر چی خدا رو صدا میکنم نمیشنوه به حرفام گوش نمیده!!! اصلا کاش 10 مرداد نبود چرا دنیا اومدم من که به غیراز کناه چیزی واسه خدا نمیکنم!! دوس داشتم الان یه بچه 1 ساله بودم. ولش!!! بابا نمیدونین این سگه چقدر بانمکه خیلی باحاله دیروز تا شب باهاش من که خودم نمیتونم گوشت آب پز بخورم باید به این بدم بخوره خودم شامپو مخصوص ندارم که این داره شونه... فقط دنبال یه اسم میگردم واسش پیدا نمیکنم اگه شما ها پیدا کردین میخوام بهم بگین میخوام واسش یه شناسنامه بگیرم اگه اسم خوب میدونین حتما بم بگین.. بعد این آپ میخوام برم واسش یه لونه خوشگل تو حیاط درست کنم ببرمش تو پارک بگردونمش با بچه ها فازش بیشتره!! مامانم نمیزاره حتی از پله ها بالا بیاد نمیدونین چقدر با بابام دعوا کرده میگه کثیفه این از منم تمیزتره!!! عادت میکنه... برم دیگه سارری! اول سلام.... خوبین؟؟؟ میدونین چرا؟؟؟ آخه 2باره به اون چیزی که میخواستم رسیدم میدونین من میرفتم کلاس گیتار خوب خیلی هم علاقه داشتم یه مدتی ادامه دادم ولی.... وقتی موقع امتحانات که شد این مادر و فادر گیر دادن که بعد امتحانا برو حالا بعد اون همه دعوا قبول کردم!!! ولی بعد امتحان هم نشد!! آخه وقتی کارناممو گرفتم تو همه درسام 20 گرفته بودم ( بدون 0 ) بعدش باز این مادر فادر گفتن دیگه اصلا نرو میری کلاس عقب میمونی از درسات 75/19 میگیری ( 75/1 ) تو خونه بد جوری دعوامون شد تو این 5/1 سالی که گذشت آرزوم این بود وقتی استاد کنسرت میزاشت با سر میرفتم بچه ها رو هم جم میکردم که باهم بریم ولی نامردا پول بیلیطشون میوفتاد گردن من خیلی فرصت طلبن یه کنسرت مفتی مخصوصا این سامان و پوریا که خودتون میشناسیشون وقتی بهشون میگفتم بیاین بریم چون میدونستن که میگم پولش با منه ناز میکردن نه ما نمیایم بعد که میگم مهمون من از من جلو تر اونجا بودن ولی عیب نداره نوبت منم میشه حالا که فکر میکنم میبینم که دیگه خوب نیستم!!!! دلم میخواد به اونیکه کارنامرو تو مدرسه ها در اورده بهش ییییییییییییییییک فهشی بدم که... من نمیدونم چرا تو کشورای دیگه از ضعیف و متوسط و اینا کارنامه میدن ولی تو کشور ما از نمره اونم چه نمره هایی؟؟!!!!! 2۰ میگیریم میدن 2 بخدا من یکی میرم شکایت اصلا به موسوی میگم آدماشو دعوت کنه به تجمع از میدان انقلاب تااااا آزادی شورش! آقا اونایی که تو تهرانن خیلی حال میکننااااااااااااااااا بابا اصلا تو شهر های دیگه نمیان بیرون یکم از مامورا باتون بخوریم که!!!! ولی من روز دوشنبه 25 خراداد بد جوری باتوم خوردم یییییکی بهم زدن که حالا هم دردش از تنم بیرون نرفته نامردا خیلی مهکم میزدن سه چهار روز اصلا نتونستم از جام بلند شم ولی به یکیشون یه سنگی زدم که تا آخر عمرش از یادش نمیره دلم به حالش سوخت بد جوری از سرش خورد خدارو شکر که فرار کردم نمیدونم اگه میگرفتنم چیکارم میکردن ( ناکام مفقودالاثر ) بیخیال از بحث سیاسی بیایم بیرون که ایندفعه دیگه وبلاگو مفقود میکنن!!! بابا این سامیه که از قله کوه نمیاد پایین که یه کم حال کنیم این تعطیلاتو آقا اون روز جاتون خالی تولد سامان دعوتمون کرده بود قله کوه البته نمیدونم دامنه ی کوه یا قله کوه با سربازاااا جمع شده بودیم یک کیک و یه شمع 20 ساله سامی شعمارو فوت کن که 100 سال زنده نباشی انشا... حالا کادوها رو فوت کن که... نه! بازشون کن که سینا برات یه بوس بوس داره ولی ولی ولی من از پشت تل بهش روحیه میدادم اونا دست میزدن سربازارو میگم منم بهشون شعر میخوندم کادومم از پشت تلفن یه بووووووووووووووس جانانه هااااااااااااااااااااااا حالا اگه بیاد پایین ماه مرداد تولد من از خجالتم در میاد آره... خوب دیگه دیگه دیگه بریم , راستی یه چیزی میگم خیلی خیلی دوستون دارم سلام جیگلاااااااااا... خوبین؟؟؟ ببخشید که یه چند هفته ای من نبودم, امیدوارم که سال خوبی رو داشته باشین واسه من که اصلا سال خوبی نبود سامی رفته سربازی قله ی کوه این پوری هم که رفته مسافرت حال میکنه منم... منم که این تعطیلات و با دوستام گذروندم حاضرم جونمم به خاطرشون بدم تو خوشحالیامون تو ناراحتیا و مشکلاتمون در کنار همیم ( میثم و مهدی ) یکی نیست بهشون بگه بابا جوونن بیخیال!! حالا اینارو وللش آق دای دایی جون شدم یه دختر مامانی چشای نازشو به این دنیای جهنمی باز کرد ولی خوب خوش به حالش که الان تو دنیای آرومش داره حالشو می بره, سوراخ سوراخش کردن آخه خواهرم دیابتی واسه همین بچه هم تحت مراقبته یه دختر نازیه که بیا و ببین ( بگو ماشا ال... ) چشم میخوره!! الان تو اتاقم پر وسایل هایی که مامانم واسش خریده فکر کنم من که به این سن رسیدم این همه وسایل و لباس و شامپو مخصوص نداشتم که این داره ( اتاق منو کردن انباری )!! کاش الان من جای اون بودم بیخیال و بی درد, این مشکلات بابای آدم و در میارن آدم و داغون میکنه تو خونه میترسن باهام حرف بزنن آخه وقتی یه حرفی رو میزنن یا یه کاری رو بهم میگن یا نصیحتم میکنن اعصابم داغون میشه ( منجرب دعوا با خانواده ) میدونین چیه؟ چون تو خونه تنهام حوصلم سر میره و تو خونه دعوام میشه ( بهونه گیری ) دوست دارم با دوستام باشم فقط با اونا خوشم اگه شما ها و این نت نبودین نمیدونم چیکار باید میکردم ین چند روزی هم که نبودم خیلی دلم براتون تنگ شده بود دیگه نمیدونم چی بگم امیدوارم همیشه حالتون خوب باشه نه مثل من دیونه بای بای ولنتاین مبارک همیشه عاشق بمونین همیشه تو خرج بیوفتینم ورشکست شین سلام.... خووووووووبین؟ من که این دفعه رو خوبم!! راستش بازم می خواستم عاشقانه بآپم اومده این شب یلدا رو دورهم جمع شدیم با پوریا(پسر دایی) رفتیم خونه سامان اینا کمی باهم گپ زدیم , واسمون از دوره سربازی میگفت مثل اینکه طفلی خیلی اذیت شده ولی من و پوریا اومدیم و بهش حال دادیم. غروب شد رفتیم پارک جنگلی , ماشین سامان دست خودش نبود چون خونشون نزدیک پارک بود تصمیم گرفتیم با پای پیاده بریم وقتی رسیدیم اونجا سامان با 3تا نسکافه دبش تو اون سرما حالمون و جا اورد خیلی تابلو بازی در اوردیم تو اون پارک بزرگ همه داشتن مارو نگاه میکردن اونقدر خندیدیم وقتی خواستیم نسکافه هارو بزنیم بدن دیدیم نسکافه ها از نصف اند پوریا که با نسکافه دوش گرفته بود البته ما هم دست کمی از اون نداشتیم. تو همین حال بودیم که گوشی پوریا زنگ زد ما اولش فکر کردیم که مزاهم و در چارچوب ادب حالشو گرفتیم بعدش فهمیدیم که gf پوریاست میخواد امتحانش کنه کمی بعد 2باره زنگ زد و دور از چارچوب ادب پوریا رو... خلاصه پارک و به گند کشدیم و خواستیم برگردیم خونه. حالا تو راه: حال پوریا گرفته؛ داره آهنگ گوش میکنه یه پژو حالشو بد تر کرد چون پژو هه با سرعت به طرفش اومد داد. بازم فکر کنم اونا هم تا اون لحظه همچین فحشی نشنیده بودن! وقتی برگشتیم خونه کمی با کامپیوتر یه چرخی تو نت زدیم . تصمیم گرفتیم که این آپ نمیدونم چی رو کنیم ساعت 3 نصف شب بود که مغز های نداشتمون و گذاشتیم رو ی هم, با این که سه تا مغزه, بازم کار نمیکردن! آپ رو کردیم میدونم که چرت و پرتن ولی خب شما ببخشید خیلی وقت بود که نآپیده بودم. همتون و می بوسم سلام جیگلااااااااااااا خوبین؟؟؟؟؟؟ من که خوب نیستم!!!!!!!! اگه راستشو بخواین نمیدونم چی بنویسم خوب دیدم خیلی وقت آپ نکردم گفتم بیام الکی یه چرخی بزنم و برم. نمیدونم چرا چند وقتی دلم گرفته با هیچکی و با هیچی حال نمیکنم همش به این آهنگهای غمگین گوش میکنم منم که هر وقت با پسر دایم اینا هستم حالم خوب میشه الانم یه چند وقتی که دور هم جم نشدیم منم بنا به دلایلی نمیتونم برم پیششون یه جوری شدیم که اونا هم نمیتونن بیان میدونین چرا چون که یدونه از پسر دایم داره میره سر بازی بهتون نگفتم ( سامان و پوریا و پارسا ) خیلی دوستشون دارم اینم وبلاگ سامان www.tanhaiy-1368.blogfa.com البته 3تا دیگه هم دارم خوب اونا بزرگترن زیاد باهم نیستیم ؛ این پوریا هم که وقتی پیش همیم کارای بد بد میکنه محض شوخی هاااااااا آهااااااااااااااااااان یادم اومد قبل رفتن سامان" همه جم میشن خونشون ایول حال میکنیم اااااااااا میزنیم و میرقسیم ولی تا اون روز بیاد..... ولی بازم یه چیزی هم است میتونم تا اون وقت با شما ها باشم آره اینطوری میشه مدرسمم که غیر انتفایی اونم الافیه یعنی ما الافیش کردیماااااااااااا هم درس میخونیم هم شلوغی میکنیم مدرسه رو میزاریم رو سرمون خوب معلم و مدیر و ....... هیچکاری نمیتونن بکنن آخه همه بزرگ و هیکلین بهشون هیچی نمیشه گفت. فقط من توشون کوچیکترم البته یه چندتایی هم هستش, از بزرگ گرفته تا کوچیک همش سیگار میکشن منم حساااااااااااااااااس آره دیگه اینجوریاس , ایول دیروز معلم و به گریه انداختم حال کردم خیلی داشت خودشو تعریف می کرد منم حالشو گرفتم حالا نمیدونم بهم نمره میده یا نه خودشم درس زیست بود میدونین که یکی از درس های مهم رشته تجربیه الانم که باهام چب افتاده دیگه از این به بعد به من گیر میده باید آخر سر یه پولی بهش بدم تا بهم یه نمره ای بده. این آپ رو هم مجبوری کردم خوب خیلی وقت بود که هیچی ننوشته بودم قبلنا هم که حرف های عشقلانه مینوشتم حالا دیگه نمیخوام عشقی آپ کنم اینو هم که نوشتم همش چرت و پرت بود خودم میدونم. برم نه, آره برم دیگه چرت و پرت ندارم پرسید به خاطر کی زنده هستی با اینکه دلم می خواست بگم به خاطر تو بهش گفتم به خاطر هیچ کس پرسید پس به خاطر چی زنده هستی با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر تو گفتم به خاطر هیچی ازش پرسیدم تو برای کی زنده هستی در حالی که اشک تو چشماش جم شده بود گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچی زنده ست تنهام عاشق گریون در حسرت نبودن تو خسته بیکس موندم چشم انتظار دیدن تو با بغض با اشک میگم که بی قرارم هر جا هستی بدون که دوست دارم برگرد اینجا بی تو دارم میمیرم بازم پیشم نیستی بی تو میمیرم غمگین بی تو دل تنگ به خاطرت تنها موندم رفتی اما عمری قلبمو دنبالت کشوندم
الان من خیلی وقتا پیش مرده بودم!!![]()
![]()
دیگه باهام درست حرف نمیزنه بعدشم خودم ![]()
![]()

![]()
![]()
دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم
من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر
شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام....![]()
بزن و بکوب رقصیدن و...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
باز مجبور شدم که قبول کنم.
که یه باره دیگه بشینم تو صندلی کلاس و استاد روبروم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بگم ؟! بگم؟!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

همیشه دوست داریم که باهم باشیم ولی این فادر و مادر اینامون گیر میدن اصلا درک نمیکنن اه ه!!!!![]()
![]()
از روزی که به دنیا اومده فقط دارن ازش خون میکشن واسه آزمایش, طرف و ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
ولی سامان( پسر دایی) از سربازی دو سه روزی مرخصی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

و روش داد زدن فکر کنم تا حالا اینجوری نترسیده بود! یه فهش جانانه ای هم بهشون ![]()
![]()
![]()
با یه عالمه زور دادن بالاخره و این![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یکیش هم مثل خودم درس داره راستی اسمشونو ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




